همراه اول؛ همراه آخر!

در فکر این بودم که برای دومین نوشته‌ام چه موضوعی در نظر بگیرم. از کسب و کار بگویم، از توسعه فردی، از آخرین یافته‌های علم پزشکی. از چه بگویم که بایسته و شایسته باشد. به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز بایسته‌تر و شایسته‌تر از همسرم نمی‌تواند باشد.

در فکر این بودم که برای دومین نوشته‌ام چه موضوعی در نظر بگیرم. از کسب و کار بگویم، از توسعه فردی، از آخرین یافته‌های علم پزشکی. از چه بگویم که بایسته و شایسته باشد. به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز بایسته‌تر  و شایسته‌تر از همراه اول من یعنی همسرم نمی‌تواند باشد.

کدام نویسنده را سراغ دارید که از همسرش بد گفته باشد؟ کدام شاعر مزمت همسرش را کرده است؟ کدام سخنران و رهبری را می‌شناسید که در صحبت‌هایش همسرشان را نستوده است؟ این فقط یک جمله‌ در بین خیل جملات زیبا نیست که می‌گوید:« پشت هر مرد موفقی یک زن ایستاده است». این جمله تجربه‌ی گرانقدر قریب به اتفاق کسانی است که به واسطه‌ی دستاوردهایشان آنان را افرادی موفق می‌دانیم. قطعا در بین آنان کسانی بوده‌اند که به پشتوانه‌ی مادر و یا خواهرشان توانسته‌اند به جایی برسند ولی نقش همسران بدون شک در پهنای آسمان تاریخ تا ابد درخشان خواهد بود.

در بین کتاب‌های مرتبط با توسعۀ فردی که تا به امروز مطالعه کرده‌ام، نویسنده‌ی دو کتاب به نقش همسرشان در موفقیت‌هایشان اشاره مستقیم و مفصلی داشتند. نفر اول گرگ مکیون، نویسنده کتاب اصل‌گرایی و نفر دوم نیر ایال، نویسنده کتاب ذهن حواس جمع است. آن‌ها بدون هیچ اغراق و هجوی به نقش همسرشان اشاره کرده و آنان را از پایه‌های موفقیتشان می‌دانند. آنان معتقدند که این وجود همسرشان بود که در سختی‌ها به آنان تاب‌آوری می‌داد و در خوشی‌ها و غم‌ها شریک احساساتشان بود.

شاید از منظری زود باشد اگر بخواهم شرحی دهم بر اهمیت حضور همسرم در زندگی‌ام چرا که هر دو جوانیم و در لحظه‌ای که این نوشته را می‌نگارم زیر یک سقف نرفته‌ایم. لکن هیچ کس منکر نیست که در شرایط اقتصادی سال‌های پایانی دهه نود ایران، کمتری دختری و کمتری خانواده‌ای حاضر می‌شوند که به وصلت با پسری که سربازی نرفته، کار معین ندارند و از وجود پس‌انداز و خانه بی‌بهره است، راضی شوند. ولی خانواده همسرم و صد البته او، به این وصلت راضی شدند. شاید آنچه بزرگترها جنم و جربزه می‌خوانندش در من وجود دیده شده بود!

وصلت ما در ماه ششم خدمت سربازی رسمیت یافت. با این حال هنوز از خانه خبری نبود. حقوق سربازی مکفی نبود. استرس آینده و مشاهده وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه به تنهایی توان ایجاد سکتۀ قلبی چندباره را در هرکسی داشت. ولی هربار این همسرم بود که به من امید حرکت می‌داد. او بود که بار غم‌ها را از دوش دلم پایین می‌آورد و یادآور می‌شد که شریک خوشی و غم من است. بزرگترین پیام همسرم به من این بود که من برای تو یا تو برای منی وجود ندارد، بلکه ما برای ماست که ما را به هدف می‌رساند.

ویروس منحوس کرونا باعث روی آوردن بیشتر افراد به مراقبت در منزل شد. نتیجتاً من به واسطۀ دوستانی توانستم از وقت آزاد خود برای کسب درآمد استفاده کنم. علاوه بر آن کارهای کوچک دیگری نیز انجام دادم تا به اولین نقطه آرامش به لحاظ درآمدی برسم. آنجا بود که بسیاری از گره‌های زندگی باز شد و کسی که زمانی شریک غم‌های من بود، حالا می‌توانست شریک خوشی‌ها من باشد. هرچند کوچک و ناچیز می‌نمایند ولی امید آن است که روزی این خوشی‌ها مقدمه‌ی خوشی‌های بزرگ‌تری باشند.

اطمینان دارم که آینده با حضور همسرم زیبایی‌اش دوچندان خواهد بود. قطعا به مرور شور و حرارت اولیه از دست خواهد رفت ولی این به معنای کاهش علاقه نخواهد بود. جوانان به میانسالی و کهنسالی می‌رسند و در این راه پخته می‌شوند. علاقه نیز با سن و سال پیش می‌رود و با چرخش روزگار پخته و محکم و استوار می‌گردد.

اراتمند، سید امین فلاح شمسی نژاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.